يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

27

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

شده باشد باز آرد . و اگر « 1 » بدل آنچه متحلّل مىشود باز نيامدى ، پس ماندن حيوان و غير آن ممكن نشدى . دوم ناميه است « 2 » ، و آن قوّتيست كه ازو حاصل شود زيادت « 3 » در اجزاى مغتذى بر نسبت مضبوط در جملهء اقطار كه فربه شدن جز نموّ است . و اگر اين قوّت نبودى جانور و غير آن بكمال نشو نرسيدى . سوم « 4 » مولّده است ، و آن قوّتيست كه پاره‌اى « 5 » از مادّه جدا كند تا شخصى ديگر ازو حاصل شود ، و بدين بماند نوع آنچه شخصش نماند « 6 » « 7 » از حيوان و نبات . و غاذيه را چند قوّت خدمت كنند « 8 » : جاذبه كه غذا آرد ، و ماسكه كه نگاه دارد تا متصرّف تصرّف كند ، و هاضمه كه غذا را پخته كند و مستعدّ تصرّف غاذيه گرداند ، و دافعه كه ثفل را بدر اندازد . و غاذيه پيش از مولّده موجود باشد ، و مولّده پس از ناميه بماند « 9 » ، و غاذيه پس از مولّده بماند تا وقت مرگ . و حيوان را « 10 » قوّت محرّكه است و قوّت نزوعى ، كه آن دو شعبه است : يكى غضبى است كه دفع ناشايسته كند ، و ديگر شهوانيست كه جذب بايسته كند ، و قوّت نزوعى « 11 » بآرزو « 12 » محرّكه را بجنباند . ( 34 ) و حواسّ دو گونه است : ظاهر و باطن . اما حواسّ ظاهر پنج است : يكى لمس است ، و آن قوّتيست پراكنده در جملهء ظاهر « 13 » تن . كيفيّات « 14 » چهارگانه و سنگى و نرمى و سختى و ملاست و خشونت را

--> ( 1 ) و اگر : اگر H ( 2 ) است : - H ( 3 ) زيادت : زيادتى SH ( 4 ) سوم : سيم SH ( 5 ) پاره‌اى : پاره H ( 6 ) نوع آنچه شخصش نماند : - F ( 7 ) شخصش : شخص H ( 8 ) كنند : كند SH ( 9 ) بماند : نماند H ( 10 ) و حيوان را : حيوان را H ( 11 ) نزوعى : فروعى F ( 12 ) بآرزو : + قوت SH ( 13 ) ظاهر : - H ( 14 ) كيفيات : كيفيت H